برگشت


گردآوری: جمال رادفر (radfar@noavar.com) 

در سال های پر آشوب و نکبت بار حکومت قاجاريه در اين کشور غالباً حاکمان ولايات چنان بی کفايت بودند که از تامين حداقل امنيت مالی و جانی مردم يک شهر عاجز می ماندند و خود نيز جز ظلم و ستم بر بيچارگان کاری ديگر نداشتند و حتی بعد از ايجاد حکومت مشروطه نيز به شهادت تاريخ، مراکز قدرت و نفوذ ثروتمندان و تعداد منسوبين به حکومت در شهرها چندان فراوان بود که فرياد هيچ مظلومی به جائی نمی رسيد و مردمی که از سر ناچاری برای خود پناهگاهی می جستندتا از ظلم و تعدی در امان باشند به بست نشينی روی آورده بودند.

اما رسم بست نشينی نيز که در ابتدا مسئله ای مذهبی شناخته می شد از سوی مردم با هدف تامين امنيت و عدالت ايجاد گشته بود، چنان از مفهوم واقعی خالی شده بود که بسياری از مواقع امنيت ظالمان را نيز تامين می نمود و باعث ظلم بيشتر بر مظلومان می گشت.

در تمام دوران قاجاريه فقط يک بار کوشش به عمل آمد که با اصلاح نظام قضائی کشور به ستم هائی که بر مردم از جانب زورمندان روا می شد خاتمه داده شود و بست ها شکسته گردد و اين سعی اميـــــــر کبير بود که در سال 1266 هـ .ق حکم به شکستن همه بستها داد و به مأمورين دولت اجازه داد که مجرمين را از داخل بستها و هر کجا که باشند به پای ميز محاکمه بکشند و بدين ترتيب دامن اماکن مذهبی را از لوث وجود آنان پاک کنند و مظلومين نيز به جای بست نشينی به حکومت و دادگاه مراجعه کنند اما بعد از کشته شدن امير کبير اين کار وی نيز مانند بسياری ديگر از اقداماتش بی ثمر ماند و دوباره از طرف دولت مکان هائی به عنوان بست به مردم معرفی شد که از آن جمله بارگاه حضرت معصومه(س)، حضرت عبدالعظيم و امامزاده حمزه تبريز بود .

در شيراز نيز بعضی از اماکن به عنوان بست شناخته می شد که از جمله اماکن مذهبی می توان از حرم مطهر شاهچراغ(ع)، سيد علاء الدين حسين (ع)، مسجد نو، امامزاده سيد تاج الدين غريب (ع) و مسجد مشير الملک را نام برد. همچنين بسياری از محل هائی که وابسته به قدرتمندان شهر بودند به عنوان بست شناخته می شد که از آن جمله توپخانه شهر، طويله قوام الملک، طويله صاحبديوان و طويله معتمدالدوله را می توان برشمرد.

اما بست نشينان به چند دليل عمده در اين محل ها پناهنده می شدند که آنها را برشمرديم :

الف : گاهی اتفاق می افتد که با عزل حاکمی و نصب حاکمی ديگر امنيت حاکم قبلی و اطرافيانش به خطر می افتاد و يا در درگيری  بين صاحبان نفوذ در شهر يکی از دو طرف مجبور می گرديد که در محلی بست بنشيند تا با پا در ميانی حکومت مرکزی محل ختم شود.

ب: کسانی که از طرف قدرتمندی، بی دليل تهديد می شدند و جان و مالشان در خطر قرار می گرفت به فرد زور مدار ديگری درشهر و يا به اماکن مذهبی پناهنده می شدند تا در امان باشند.

ج :افرادی که بدهی فراوان داشتند « حال به حق يا به ناحق » بست می نشستند تا از دست طلبکاران در امان باشند و گاهی با استهشاد محلی و يا پا درميانی يکی از بزرگان شهر مبنی بر عدم تمکن مالی از بست بيرون می آمدند.

د : دسته ای از اوباش شهر نيز که از هيچگونه قتل و غارت و دست اندازی به اموال مردم رويگردان نبودند چون احساس خطر می کردند در محيطی بست می نشستند تا آبها از آسياب بيفتد و يا در پناه قدرتمندی از بست بيرون بيايند.

ح : و گروهی نيز مردمان به ستوه آمده از ظلم حاکمان شهر بودند که بصورت دسته جمعی در مکان هائی که بيشتر مسجد نو و تلگرافخانه بود متحصن می شدند و اعتراض خود را عنوان می کردند که گاهی به وسيله فراشان حکومتی کتک سختی می خوردند و مجازات سختی را متحمل می شدند و بسياری اوقات نيز بدين وسيله حق خود را از  زورمندان می گرفتند که بست نشينی های دوران مشروطه و برانداختن شعاع السلطنه از حکومت از اين نوع بود.

اما هميشه چنين نبود که هر کسی که در بست بنشيند در امان باشد، بلکه گاهی با تبانی متوليان محل و يا با زور فراشان از آنجا بيرون کشيده می شدند. گاهی حکومت آب و نان را بر روی بست نشينان می بست تا خودشان با التماس از آن محل بيرون آيند، بهر حال اينکه زمانی قاتلی با بست نشستن از چنگ عدالت و اولياء مقتول می گريخت و گاهی مظلومی با فشار آنان به دنبالش بودند از بست بيرون کشيده می شد اما بسياری از اوقات نيز اين بست ها در جامعه آشوب زده آن روزگار مفيد واقع می شد و داد مردم بدين وسيله گرفته می شد، سندی که در زير می آيد نمونه ای از اين دادخواهی هاست : فردی که ظلمی بر او رفته است در شاهچراغ (ع) بست نشسته و برای رهائی خود عريضه ای به امام جمعه آن زمان نوشته است و امام جمعه نيز اين عريضه را همراه نامه ای به نايب الاياله فارس فرستاده و وی نيز دستور هايي آن فرد را صادر نموده است .

متن عريضه چنين است :

مقام منيع حضرت شريعتمدار ملا ذالانام و مروج الاحکام ملجاء الخواص و العلوم، سلطان العلماء و تاج الفقهاء جحت الاسلام و المسلمين مولانا الاجل الا مجد آقای امام جمعه مملکت فارس دامه برکاته :

عرضه می دارد دعاگو محمد حسن قصاب که چندين سالست که مشغول به شغل قصابی بوده تا آنکه چند نفر از سوارهای ديوانی از چندی قبل مبلغی به عنوان قرض به دعا گو داده اند « احمد خان ـ حبيب الله علی ـ کريم نمک ـ قربان خان ـ ستارخان » و مبالغی تا کنون منفعت کرده اند بلکه چهار برابر از وجه که به دعا گو داده اند و همه روزه اسباب اذيت و آزار نسبت به دعاگو فراهم می نمودند تا آنکه قريب چهل يوم است که ناچاراً پناه بر آستانه حضرت شاهچراغ (ع) آورده ام با اهل و عيال، استدعا به خاکپای حضرت حجت الاسلامی شرحی به حضور مبارک حضرت مستطاب اجل اکرم افخم اشرف عالی آقای نايب الاياله مملکت فارس دامت عظمته بتوصيه شود که مقرر فرمايند حضرت، سوارها را حاضر فرمايند و حکم آسودگی دعاگو و عيال و اطفال را مرحمت فرمايند که بلکه از تصدق فرق مبارک حجت الاسلامی و حضرت اشرف عالی آقای نايب الاياله دامت عظمته آسوده خاطر مشغول بدعاگوئی بوده باشم که عندالله و عندالخلق ضايع نخواهد بود که عنقريب خود دعاگو و عيال و اطفال طرف خواهم شد، امروز در اينجا و فردا در قيامت در حضور حضرت رسول صلی الله عليه و آله دامنت را می گيرم امر امر مبارکست.

نامه دوم ازطرف امام جمعه است که پشت پاکت آن نوشته شد:

حضور محترم حضور مستطاب اجل اکرم افخم اشرف آقای سردار منظم نايب الاياله مملکت فارس دامت شوکته.

می رساند محمد حسن نام قصاب در بقعه مبارک حضرت شاهچراغ سلام الله عليه متحصن شده و شرحی به بنده اظهار داشته حضوراً هم اظهار فلاکت و پريشانی می نمايند عين اظهاريه مشاراليه را ملفوف داشتم که از نظر مبارک بگذرد در صورتی که در اظهار خود صادق باشد و حضراتی هم که به مشاراليه طرف هستند نتوانند دارائی برای او معين و معلوم کنند مقرر فرمائيد مهلت و مداراتی کنند تا شايد فضل خود شامل حالش شده و متمکن از اداء ديون خود شود.

زياده عرضی ندارم ـ امضاء محمدعلی

   

برپشت همين نامه متن زير از طرف نايب الاياله نوشته شده است :

فدايت شوم، اين شرح را حضرت آقای امام عليه السلام مرقوم داشته اند ملاحظه نمودم ترتيبی دهيد تا اسباب آسايش حاصل شود.

                                    نايب الاياله سردار منظم

 

منابع :

1-     واقع اتفاقيه گزارش خفيه نويس انگليسی در شيراز

2-     امير کبير نوشته علی اکبر هاشمی رفسنجانی

3-     با تشکر از آقای محمد يسوا که زحمت خواندن سند را متقبل شدند.